الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

274

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

تنزيه كه بگوييم هر چه در مخلوق است مغاير و مخالف و مباين است با آن‌چه در خالق است اثبات نوعى ضديت است ميان خالق و مخلوق ، و حال آن‌كه هم‌چنان‌كه خداوند را مثل نيست ، ضد نيز نيست ؛ مخلوق ضد خالق نيست ، مخلوق پرتو خالق و آيت خالق و مظهر خالق است . اين‌گونه تنزيه و نفى تشبيه‌كه سر از تضاد مخلوق و خالق بيرون مىآورد از آن‌جا ناشى مىشود كه مفهوم و مصداق با يك‌ديگر خلط شده‌اند يعنى وجود خارجى مخلوق مانند خالق نيست نه اين‌كه هر مفهومى كه بر مخلوق صدق مىكند بر خالق نبايد صدق كند . از اين گذشته ، اگر مقتضاى تنزيه از تشبيه اين باشد كه هر معنى كه بر مخلوق صدق مىكند بر خالق صدق نكند ، پس بايد در مورد « موجود » بودن و « واحد » بودن خداوند نيز همين مطلب گفته شود ؛ يعنى اگر مىگوييم خداوند موجود است و واحد است طبق اين اصل تنزيهى بايد آن دو لفظ را از معنى خودشان تجريد كنيم و لااقل بگوييم معنى « خدا موجود است » اين است كه خداوند معدوم نيست اما نمىتوانيم بگوييم خداوند واقعاً موجود است ؛ و معنى « خداوند واحد است » اين است كه خداوند متكثر و متعدد نيست ولى نمىتوانيم بگوييم كه خداوند واقعاً يگانه است زيرا مستلزم تشبيه است . بديهى است كه چنين نظرى نه تنها مستلزم سلب حق از صفات ، و مستلزم تعطيل عقل از معرفت و مستلزم ارتفاع نقيضين است ، نوعى انكار خدا و يگانگى اوست . اما اشكال دوم : اين اشكال مربوط است به حدود توانايى عقل . ما در مقالات گذشتهء اصول فلسفه مكرر دربارهء حدود توانايى عقل بحث كرده‌ايم ، نظريات دانشمندانى را كه مدعى شده‌اند توانايى عقل محدود است به تجريد و تعميم و تجزيه و تركيب و تصرف و عمل در آن‌چه از طريق حواس به دست مىآيد و بس ، انتقاد كرده ناشى از عدم بررسى صحيح و عدم نقّادى كامل دستگاه انديشه دانسته‌ايم .